باغ ما، در طرف سایه دانایی بود باغ ما، جای گره خوردن احساس و گیاه باغ ما، نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود باغ ما، شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود میوه ی کال خدا را آن روز می جویدم در خواب آب، بی فلسفه می خوردم توت، بی دانش می چیدم تا اناری ترکی بر می داشت، دست فواره ی خواهش می شد تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت گاه، تنهایی، صورتش را به پسِ پنجره می چسبانید شوق، می آمد، دست در گردنِ حس می انداخت آب، بی فلسفه می خوردم توت، بی دانش می چیدم
فرستنده متن : امیر مطلبی
ارسال MP3 : امیر مطلبی
|